‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اجتماعی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹ شهریور ۱۳, شنبه

تنیس نگاه کردن خیلی کیف می‌ده. از بچه‌گی دلم می‌خواست تنیسور بشم اما متاسفانه مامانم با من هم‌عقیده نبود و هیچ‌وقت حاضر نشد بفرستتم کلاس تابستونی تنیس در مجموعه‌ی آزادی!
حالا وقتی تنیس نگاه می‌کنم کلی دوباره عقده‌اش سر باز می‌کنه!

امروز فدرر خیلی عالی بازی کردن. امیدوارم امسال اول بشه بازم. فکر کنم می‌شه ششمین بار!

۱۳۸۸ مرداد ۱۷, شنبه

در باب احوالاتِ ایران

تو این دو ماهه همه‌ی حواس‌مون به ایران بوده. هم من هم پیام از طرق مختلف دنبال آخرین خبرا بودیم و دل‌مون برای همه شور زده و امیدی گوشه‌ی دل‌مون خونه کرده. اما حالا که دوباره این دادگاه‌های مسخره رو راه انداختن و تازه دَری‌تر و وحشی‌تر هم شدن دیگه اثری از اون امید تو دلِ من که نمونده اما پیام هنوز امیدواره. من همیشه گفتم که با حمله‌ یا دخالت هر کشور خارجی به و در ایران مخالفم و مردم ایران باید خودشون به این آگاهی برسَن که دیگه بَسه. همون‌طوری که همیشه گفتم معتقدم که این شرایط در چند نسل بعد ما امکان‌پذیره و تنها راه‌ش بالا بردنِ سطح فرهنگ اجتماعی و سیاسی از سن پایین در نسل‌های جدیدِ ایرانه.

همیشه گفتم که نیروی اطلاعاتیِ ایران و سپاه و بسیچ شدیداً خطرناکن و انقلابِ مردمی با خون‌ریزیِ فراوان و بی‌دلیل خواهد بود و هیچ‌وقت راهِ خوبی نیست. جونِ هیچ انسانی رو نباید فدایِ عطش خونِ این کثافتا کرد. تنها راهش همون اصلاحاتِ تدریجیه از درون. یک اقلیتِ وحشی و قوی (از نظر نظامی) در ایران هست و مردمِ بی‌گناه رو بدون لحظه‌ای تردید می‌کشه و خوابِ شبش هم به هم نمی‌خوره چون اولاً شستشوی مغزی شده که داره از اسلام و ولایت حفاظت می‌کنه و هیچ کارِ بدی نکرده و بلکه ثواب هم کرده و دوماً از نظر مادی یه سری‌شون خوب پشتیبانی می‌شن و بعضی اصلاً خرجِ زندگی‌شون با چماق به دستی برای این جلادا، در می‌آد. با بالا رفتن فرهنگ این اقلیت هی کوچک‌تر و کوچک‌تر می‌شه.

در هر حال این حرکت‌های مردمی نشون می‌دن که مردمِ واقعی و عادی در ایران دارن کم کم خسته می‌شن و این رژیم که فقط به لطف زورِ چماق‌داراش رو کاره، باید تغییر کنه. تنها چیزی که خیلی عذابم می‌ده خون‌هاییِه که ریخته می‌شه. می‌گن بدون خون انقلاب نمی‌شه کرد. منم می‌گم به همین خاطره که هیچ انقلابی موفق نبوده... به امید روزی که در ایران آرامش و خوشی و سربلندی برقرار بشه بدون خشونت و بدون خونِ بی‌گناهان.

۱۳۸۷ آذر ۲۳, شنبه

زبان سرخ سر سبز دهد بر باد!

میگن حسین درخشان رو گرفتن. فکر کنم حسین با چیزایی که این یکی دو ساله تو وبلاگش می‌نوشت، فکر می‌کرد که وقتی برگرده به مشکلی برنمی‌خوره و شاید حتی به همکاری هم دعوت بشه! حالا هم می‌گن که حسین به مکانِ نامعلومی برده شده. کسی که موقعی که آزاد بوده و صاف صاف تو اروپا راه می‌رفته، همش داشت پته‌ی این و اون رو رو آب می‌ریخت و اطلاعاتی از کسانی منتشر می‌کرد که می‌دونست چه عواقبی داره رو بردن و دارن بازجویی می‌کنن!!! خدا به دادِ هم‌مون برسه!!!

من به شخصه بیشتر نگرانِ همه‌ی کسایی هستم که حسین می‌شناست‌شون! اگه یه کم بهش فشار بیارن یا حتی بدونِ فشار چه چیزایی خواهد گفت؟! اون که وقتی آزاد بود و فقط برای مطرح کردنِ خودش در موردِ فعال‌های سیاسی و اجتماعی چیزایی می‌نوشت که بر طبقِ قوانین ایران می‌تونن مشکل‌زا باشن، الآن تو بازجویی‌ها چه داستان‌هایی تعریف می‌کنه؟!

فعال‌های حقوق‌بشر البته وظیفه‌شون رهایی همه‌ی دربندانه و می‌فهمم که باید برای حسین هم همین تلاش رو بکنن اما امیدوارم که حسین اقلا بفهمه که سنگِ اون رژیم رو به سینه زدن هیچ نفعی که براش نداشته هیچی بلکه حمایتِ خیلی‌ها رو از دست داده! امیدوارم قبل از اینکه دوستاش رو بفروشه بیآد بیرون!

۱۳۸۷ مهر ۱۳, شنبه

احساساتِ قلمبه‌ی فمینیستیِ شیده!

قراره عصرها برم تو تیفانی ز ، Tiffany's کار کنم! رییسم گفت باید هر روز کت و شلوار رسمی بپوشی و مثل روز مصاحبه جیگر باشی! آخه استفاده‌ی ابزاری تا به کی!! حالا از شوخی گذشته محل کارِ تمام وقتم هم که شرکتِ بزرگِ بیمه است همین رو می‌گه. می‌گن هر روز باید تیپ بزنید و کفش پاشنه بلند بپوشید و از این مزخرفات! به نظر من خیلی مسخره است که در قرن ۲۱ هنوز هم از این چرت پرت‌ها می‌گن! چرا زن همیشه باید پاشنه بلند بپوشه و قر و قمیش داشته باشه؟! خیلی جالبه تفاوتِ مردم تو خیابون وسط شهرِ سن دیه‌گو! صبح همه ژیقانس دارن و شیک و پیک و زن‌ها هم همون‌طوری که گفتم. وقتی که عصر داریم برمی‌گردیم مردم دارن می‌آن خوش‌گذرونی و همه قیافه‌های مختلف رو می‌شه دید.

کلا من فکر می‌کنم امریکا خیلی هنوز سکسیته. شدیدا دیدشون به زن ابزاریه و فقط ژستِ تساوی حقوق دارن. توی مملکت هنوز مردها خیلی براشون مهمه که وقتی ازدواج می‌کنن زن‌شون اسمش رو عوض کنه. به نظر من این عقب‌مونده‌ترین عقیده‌ی انسانه! چرا یه زن باید تمامِ هویت‌ش رو از دست بده وقتی که ازدواح می‌کنه؟! من فلانی هستم و تو هم بیسانی و همدیگه رو دوست داریم و می‌خوایم با هم زندگی کنیم، این چه ربطی به اسم و فامیل من داره؟

خلاصه برای کشوری که ادعای حق و حقوق‌ش ماتحتِ دنیا رو پاره کرده این چیزا خیلی ریاکارانه است.

۱۳۸۷ تیر ۳۰, یکشنبه

Persia: Ancient soul of Iran

این ماه مجله‌ی نشنال ژیوگرافیک مطلبِ اصلی‌ش رو به ایران و پرشیای قدیم اختصاص داده. عکس‌های نیوشا توکلیان هم مکملِ مقاله هستن. به نظر من خوبه که یه دوستای غیر ایرانی‌تون نشون بدین که کمی در مورد ایران یاد بگیرن و انقدر تحت تاثیرِ رسانه‌های یه طرفه‌ی اینحا نباشن.

۱۳۸۷ تیر ۱۵, شنبه

تحریم جدید

این ای‌میل رو امروز گرفتم که می‌گه امریکا می‌خواد یه تحریمی اعمال کنه که ایران نتونه نفت تصفیه شده رو از طریقِ تنگه‌ی هرمز بگیره. می‌گه قراره تو کنگره امضا بشه. گفته اگه ای‌میل بدیم به‌شون، می‌برن جلوی ساختمان کنگره و می‌خونن. می‌گه باید در مورد این بنویسیم که یه چنین تحریمی چه تاثیرِ بدی می‌تونه روی زندگی مردم بذاره.

Dear Friends, Salam
As you know there currently is a resolution (HR 362) in the U.S Congress implying a Naval blockage in the strait of Hormoz in order to stop all shipments of refined petroleum products from reaching Iran. If passed (and there is a big chance that it does) this resolution will not only have disastrous consequences on the Iranian economy but will also greatly increase the chances of a military confrontation between the two countries.

This resolution has caused a lot anxiety in the anti-war movement in the U.S... A few days ago, I was contacted by one of the leading peace activists in the U.S "Medea Benjamin" and we planned to go to the U.S Congress next week and try to change the mind of some of the Congresspeople who support this bill.

She has also asked me to ask Iranians to each write a personal statement about how the economic sanctions and military actions will negatively affect their lives (economically, politically, socially...etc) and what other consequences these policies will have on the Iranian society, the future of their country and their perception towards the United-States. These statements will be read in public outside of the Congress next Tuesday and Wednesday and probably be handed to the Congresspeople after the Congressional hearings on Iran.

So, I would like to ask for your assistance to spread the word and collect as many statements as possible from Iranians (especially from those who live in Iran). The length of the statements do not matter, what is important is the message that the Iranian people are sending to the American people and politicians.

If it is possible for you to provide this assistance; please Email you statements to me at (alinsr@gmail.com) before Sunday night (July 6th/08), North American E.T, as we are leaving for Washington D.C on early Monday morning

We sincerely believe that these statements WILL make a difference even if we succeed to turn just a few votes around.

Waiting to hear from you,
Warmest regards.

Ali Nasri
Roads to Peace


خبر ندارم که آیا واقعاً داره چنی اتفاقی می‌افته یا نه اما امیدوارم که اگه واقعاً چنین برنامه‌ای دارن، کنگره‌ ردش کنه!

۱۳۸۷ تیر ۱۰, دوشنبه

آیا بهتر است اسراییل به ایران حمله کند یا امریکا؟!

سایت سی ان ان یه وبلاگ داره که توش سوال می‌پرسه و مردم می‌رن تو نظرخواهی جواب می‌دن. این سوال هم امروز اونجا بود.

آیا بهتر است اسراییل به ایران حمله کند یا امریکا؟!

خیلی‌ها گفتن که هیچ‌کدوم. یه عده گفتن چون امریکا دیگه سرباز و پول نداره بره به یه جنگ جدید پس اسراییل باید بره و امریکا حمایتش کنه!
یه عده دیگه گفتن امریکا باید حمله کنه اگه راهِ دیگه‌ای نباشه!

برین و جوابای مردم رو بخونین.

امریکا تصمیم داره مستعمره‌هاش رو گسترش بده. افغانستان و عراق کافی نبودن و نوبتِ ایرانه. این محافظه‌کارای امریکایی دیگه علناً حرفایی می‌زنن که یه کشور استعماری می‌زنه! اون روز بیل ارایلی می‌گفت چرا عراق به امریکا نفت نمی‌ده وقتی که امریکا کشورشون رو نجات داده و این همه خرج‌شون کرده!!! یعنی دیگه از این ضایع‌تر می‌شه؟


۱۳۸۷ تیر ۴, سه‌شنبه

جوانانِ امریکایی در آفتاب!

هفته‌ی پیش، روز جمعه ۱۳ ژوئن، شرکت‌مون مارو از کار بیکار کرد. حدود ۵۰ نفر به جمعِ در حالِ افزایشِ بیکارانِ امریکا اضافه شد. من از ۴ ماه قبلش داشتم همش دنبال کار می‌گشتم و هی رزومه‌م رو هر جا که دستم می‌رسید می‌فرستادم. هیچ‌کس زنگ نمی‌زد بگه خرت به چند من! همراه با من اون ۵۰ نفر هم داشتن برای همون کارا تقاضای کار می‌فرستادن و هیچ کدوم ما هیچی جواب نمی‌گرفتیم. آخرش هم همه با هم از کار بیکار شدیم!

به‌مون یه کم پول دادن و گفتن لطفاً کارت ورودتون رو بدین و این ورق رو امضا کنین که تحت هیچ شرایطی از شرکت هیچی نمی‌خواین و بعدش هم بفرمایین بیرون، خسته نباشین! یکی از بچه‌ها که از چند وقت پیش احساس کرده بود قراره کارش رو از دست بده، زودتر دست به کار شده بود و ۷ ماه پیش رفته بود سرِ یه کارِ دیگه. اون موقع هنوز وضع اقتصاد به این گندی نشده بود. آخه هر روز داره بدتر می‌شه. همون شخص بهم گفت یه پست شبیه پستِ خودش تو شرکت‌شون باز شده و پرسید می‌خوام که معرفی‌م کنه یا نه. منم از خدا خواسته گفتم آره! از این همه شرکتی که به‌شون رزومه فرستادم (تقریباً ۱۰۰ تا) هیچ‌کس باهام تماس نگرفته بود! و می‌دونستم که فقط من نیستم که این مشکل رو دارم، بلکه تمام اون ۵۰ نفر تو همین شرایط بودن.

آخرش هم تو همین شرکتِ دوستم استخدام شدم! واقعاً شانس آوردم وگرنه خدا می‌دونه که باید چکار می‌کردم. اقلاً الآن هنوز تو کارِ بیمه هستم و می‌تونم پایه‌ی پیشینه‌ی کاریم رو بهتر کنم و برای پست‌های بالاتر تلاش کنم. با رئیسم تو شرکتِ قبلی حرف می‌زدم و اونم می‌گفت که هنوز کار پیدا نکرده. خیلی مسخره است. وقتی که می‌آی آن لاین کلی کار هست که براش رزومه بفرستی اما انگاری که همش الکیه یا اینکه انقدر آدم‌هایی که دارن رزومه می‌فرستن زیادن که خیلی موقع‌ها نوبت به تو نمی‌رسه!

امیدوارم بقیه‌ی بچه‌ها هم کار پیدا کنن که اگه نکنن خیلی‌هاشون باید حقوق بیکاری بگیرن که تقریبا نصفِ اون چیزی‌ه که خودشون درمی‌آوردن.فکر می‌کنم موقع انتخابات یه شوکِ کاذبی وارد بشه به بازار و شاید یه رونقی بگیره. امیدوارم رئیس‌جمهور بعدی به جای جهان‌گشایی و قلدربازی یه کم به فکرِ مملکت باشه!

۱۳۸۷ اردیبهشت ۳۱, سه‌شنبه

بازیِ کثیف سیاست

امروز دیگه ایشالله تکلیف کاندید دموکرات‌ها تو این مملکت مشخص می‌شه که مارو کشتن بس‌که در موردش نظریه‌پردازی کردن! هیلاری اولش فکر می‌کرد که اصلا لازم نیست خیلی زحمت بکشه و حتما خودش نامزد حزب خواهد شد. خوشم اومد که حالش گرفته شد چون شدیدا سیاست‌مدارِ خودفروشیه!

این گروه‌های فشارِ سیاسیِ امریکا بدجوری سیاست‌مدارها رو تو جیب‌شون دارن. جو خیلی فاسدیه از نظر مالی. یه سری شرکت‌ها و گروه‌هایی که می‌خوان تصمیم‌های مملکت رو تحت تاثیر قرار بدن از تمامِ راه‌های مختلف سعی می‌کنن سیاست‌مدارها رو به خودشون مدیون کنن و بعدش وقتی که موقع رای دادنِ اون شخص در مورد مملکت تو سنا یا مجلس نمایندگان می‌شه، یه زنگِ کوچولو به یارو می‌زنن و بهش یادآوری می‌کنن که چقدر مدیون اوناست و حالا وقتشه که تلافی کنه.

هیلاری کلینتون سرِ ماجرای بیمه‌ی اجتماعی دقیقا همین بلا سرش اومد و شرکت‌های بیمه‌ی خصوصی که اینجا از بدبختی و بازی با سلامتِ مردم پول پارو می‌کنن اون پروژه رو کاملا دفن کردن و یه جوری کردن که هر کی حرف بیمه‌ی اجتماعی می‌زنه فوری یه برچسبِ کمونیست بهش می‌زنن و خفه‌ش می‌کنن. حالا جالب اینجاست که یه از گروه‌هایی که به کلینتون کمک مالی کرده برای این انتخابات همین شرکت‌های بیمه‌ی خصوصی هستن!!! خیلی جالبه نه؟

خلاصه که سیاست بازیِ کثیفیه هر جای دنیا که بری.

۱۳۸۶ اسفند ۱۱, شنبه

اخبار اقتصادی

اقتصاد امریکا وضعش خرابه. مردم عادی روزگارشون به سختی می‌گذره. اینجا غذا خیلی ارزونه اما خب گاهی انقدر باید پول چیزای دیگه بدی که برای همون مواد غذایی ارزون هم پول نمی‌مونه. بنزین هی گرون‌تر می‌شه. خیلی‌ها خونه خریدن و حالا تو دادنِ قسطش موندن. سرشون کلاه رفته و وام‌هایی گرفتن با بهره‌ی متغیر. یعنی اولش نرخ بهره‌شون پایین بوده و حالا بعد از چند سال یهو می‌ره بالا و نتیجه‌ش این می‌شه که هی پول می‌دن اما از قرض‌شون کم نمی‌شه و فقط دارن بهره می‌دن. اگه بتونن خودشون رو از این باتلاق بکشونن بیرون و تمامِ قرض رو بدن، برای خونه‌شون خیلی بیشتر از ارزشش پول دادن. معمولاً هم نمی‌تونن از پس‌ش بر بیآن و خونه‌شون رو بانک پس می‌گیره.

حالا که گندش دراومده تازه دولت بوش یادش افتاده که یه نگاهی هم به اقتصاد بندازه. متخصص‌ها می‌گن دیگه دیر شده و باید منتظرِ یه رکودِ اقتصادی دیگه باشیم در امریکا. دولت فدرال هی نرخ بهره‌ها رو کم می کنه و می‌خوان حسابی برگشتِ مالیات بِدَن به مردم. ولی تورم هی بیشتر و بیشتر می‌شه. خیلی از شرکت‌ها دارن نیروی انسانی‌شون رو کمتر و کمتر می‌کنن که یعنی مردم کارشون رو از دست می‌دن. امنیت شغلی شدیداً اومده پایین، به خصوص تو کالیفرنیا. اینجا همه چی گرون‌تر از ابالت‌های شرقی‌ه. حقوق کارمندا بیشتره و خیلی قوانینِ کارمند-محوری داره. شرکت دست و پاش بسته است و باید حواس‌ش باشه وگرنه کارمندا می‌کشوننش به دادگاه.

خیلی از شرکت‌ها دارن دفترهای کالیفرنیاشون رو می‌بندن. شرکت ما هم داره همین کارو می‌کنه. دارن کارِ مارو می‌دن به ایالتِ تِنِسی که خیلی ارزون‌تر از اینجاست. ولی همین کار رو هم نمی‌تونن به این راحتی ها بکنن. باید ۶۰ رو قبل از روزی که می‌خوان دفتر رو ببندن به ما بگن و بعدش هم باید یه چورایی بازخریدمون کنن؛ به‌ش می‌گن حقوقِ مشقت. یعنی چون دارن برات سختی به وچود می‌آرن باید بهت پول بدن. اما من که خیلی پَکَرَم. شرکتِ خوبی بود و می‌فهمم که اگه نَرَن از اینجا هی ضرر می‌کنن تو این وضعیت مزخرف. دوباره باید بیوفتم به جونِ رزومه‌م. حالا که فعلاً خبری نیست و می‌دونم حداقل تا ۶۰ روز دیگه و بیشتر کارم رو دارم!

جالب اینجاست که این وسط با اینکه می‌دونن که قرار نیست ما رو نگه دارن اما دارن همه‌ی روندِ سالانه رو دنبال می‌کنن. تو آوریل باید به‌مون اضافه حقوق بدن اگه کارمون خوب بوده در طول سال. سوپروایزرمِ گفت که قراره به من ترفیع بِدَن! این‌طوری بیشتر حرصم می‌گیره چون که می‌دونم اگه تمامِ این اتفاقات نیوفتاده بود، این شرکتی بود که می تونستم توش کلی پیش‌رفت کنم و حتی همین جا بازنشسته بشم کمااینکه الآن کسایی هستن که سال‌هاست با شرکت بودن و این نشون می‌ده که جایِ خوبیه. لعنتی! شانسِ گندِ منه دیگه!

۱۳۸۶ آذر ۲۶, دوشنبه

ما روحانيون درمواجهه با ايدز چه مي توانيم بكنيم ؟

مراسم رونمايي از كتاب« ما روحانيون درمواجهه با ايدز چه مي توانيم بكنيم ؟» صبح روز چهارشنبه در كتابخانة ملي جمهوري اسلامي ايران خواهد شد.
اين كتاب كه به سفارش يونيسف و حمايت وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي در دانشگاه امام صادق (ع) تهيه شده است براي اولين بار در كشور با رويكرد اسلامي به بحث در مورد ارتباطات بهداشتي در زمينه ايدز پرداخته است.
حجت الاسلام دکتر حسامالدين آشنا عضو هیأت علمی دانشگاه امام صادق (ع) و نويسنده اين كتاب در مقدمة آن ، هدف از انتشار آن را آشنا كردن روحانيون مسلمان با واقعيات علمي ، تجربيات جهاني و شيوه مناسب براي مواجهه با گسترش بيماري ايدز دانسته است .
در مراسم رونمايي از اين كتاب كه با حضور جمعي از شخصيت هاي برجسته علمي ، فرهنگي و مذهبي برگزار خواهد شد، علاوه بر سخنراني آقايان علي اكبر اشعري مشاور فرهنگي رئيس جمهور و رئيس سازمان اسناد و كتابخانه ملي ، كريستين سالازار فولكمن نماينده يونيسف در جمهوري اسلامي ايران و دكتر علويان معاون سلامت وزارت بهداشت ، درمان و آموزش پزشكي ، مؤلف كتاب به بحث در مورد كتاب و پاسخگويي به سؤلات حاضران و كارشناسان خواهد پرداخت.
لازم به ذكر است اين كتاب 100 صفحه اي در 6 فصل شامل - آنچه بايد در مورد ايدز بدانيم ، چرا روحانيت و نهاد هاي ديني ؟ ، براي پيشگيري از شيوع ايدز در جامعه چه بكنيم ، ازدواج و خانواده ، در تعامل با گروههاي پر خطر چه مي توان كرد؟ و در تعامل با مبتلايان چه مي توان كرد ؟ - منتشر شده است .

source

۱۳۸۶ تیر ۱۸, دوشنبه

سنگی به آدمیت

بالاخره کارِ خودشونو کردن... وحشی‌های بدوی... نمی‌دونم چی بگم واقعا. چطوری آدم‌ها می‌تونن یه آدم رو این‌طوری با زجر بکشن؟

۱۳۸۶ خرداد ۸, سه‌شنبه

حراجِ ایران، نصف قیمت!

داشتم یه مطلب در مورد ایران می‌خوندم که آقایی به نام جعفرزاده نوشته. من کلا خیلی سیاسی نیستم و خیلی از این آدم‌ها رو نمی‌شناسم و فقط می‌دونم که اکثر آدم‌هایی که داخل سیاست می‌شن خیلی بی‌پدر و مادر می‌شن. این آقا خیلی راحت داشت توجیه می‌کرد که چرا ایران خیلی خطرناکه و باید بهش حمله بشه! زیرش هم به عنوان رزومه‌ی خودش و همکاریش با شبکه‌ی خبری فاکس نوشته بود که این آقا خیلی خداست و اولین کسی بوده که توجه دنیا رو به خطر بمب اتم ایران و بقیه‌ی خطرات ایران جلب کرده.

والله من خودم منتقد درجه‌ی یک وضعیت کنونی تو ایرانم اما از این آدما که بیرون گود نشستن و بعضیاشون صد ساله ایران رو ندیدن و هی نظریه می دن و تئوری در می‌کنن خیلی حرصم می‌گیره! خودم تقریباً ۳ ساله که از ایران اومدم بیرون و واقعا احساس می‌کنم اصلا قاضیِ خوبی برای اون‌چه الآن داره تو ایران اتفاق میوفته نیستم. از دور کلی غصه می خورم و خیلی هم نگران می شم و مجبورم دورادور نگرانِ دوستان و نزدیکان باشم.

کسی که سال‌هاست که ایران رو ندیده چطوری به خودش اجازه می‌ده که انقدر راحت با سرنوشت یه ملت بازی کنه؟!! من کاری به این دولت ندارم، فقط می‌خوام بدونم چه جور آدمی می‌تونه انقدر راحت برای اهدافِ شخصی خودش مملکت خودش رو جهنم کنه. آخه چه جور منطقی دارن این آدم‌هایی که فکر می‌کنن با جنگ و کشت و کشتار می‌شه سِیر تکاملی یه فرهنگ و یه ملت رو سرعت بخشید؟! اینا که تو امریکا و کانادا و اروپا خودشون رو متخصص امور ایران معرفی می‌کنن و هر چی چرت و پرت به دهن‌شون می‌آد می‌گن با خودشون چه فکری می‌کنن؟ دکون باز کردن؟! با سرنوشت یه مملکت سرمایه‌گذاری شخصی کردن؟

این گروه‌ها با اسمای دل‌رباشون و پرمعناشون کلماتِ توی اسماشون رو به بازی گرفتن. سازمان رهایی‌بخش و نمی دونم چی‌چیِ حقوق بشر و بعضی هم که از تو یه جایی‌شون پارلمان درست کردن در تبعید و خودشون رو هم لابد با رای خودشون انتخاب کردن و حالا شدن منبعِ اطلاعاتِ کهنه و به درد نخور در موردِ ایرانی که دیگه اصلا نمی‌شناسنش. به معنای واقعی دکون باز کردن و جونِ فک و فامیل و من و شما رو می‌خرن و می‌فروشن که تو ایرانن.

تو این مقطع زمانی هر بازخوردِ منفی رو که در مورد ایران تولید می‌شه این بازار تبلیغاتیِ غول به خورد مردم اینجا می ده و از همین الآن هم حسابی مغزشون رو شستشو دادن بیشترشون آمادگی شنیدن حمله به ایران رو دارن و خیلی هم تعجب نخواهند کرد. جداً اینایی که خواستار این حمله هستن خودشون دلبندان‌شون و نزدیکان‌شون در ایران نیستن؟ فکر می‌کنن امریکا وقتی حمله کنه فقط آخوندا می‌میرن؟! تو مغز این ایرانیانِ ایران‌فروش چی می‌گذره؟

دلم می‌سوزه برای تمامِ اونایی که تو ایران برای حقوق‌شون می جنگن؛ با قلم و گفتارشون سعی دارن توی صلح و با کمترین تلفات تغییرات مثبت ایجاد کنن و بعد یه عده این وسط برای نون درآوردن آماده‌ان به چندرغازی ایران رو غولی ترس‌ناک و وحشی نشون بدن. خیلی مسخره است که آدم بتونه انقدر پَست بشه و تازه احساس باحالی هم بکنه که خیلی حالیشه و داره آپولو هوا می کنه در راهِ پیشرفت ایران. دلم می‌خواست یکی از این گرو‌ه‌ها و اعضاشون اگه خیلی دل‌شون می‌سوزه پامی‌شدن مثل آدم می‌رفتن ایران، همون‌جا که بقیه می‌رن زندان برای عقایدشون و سختی می‌کشن؛ نه اینکه قمپز در کنن که دل‌شون برای ایران می‌ره. خونِ اونا که از امثال محمدی و باطبی که رنگین‌تر نیست، هست؟ با جون کی این وسط قمار می‌کنن و راهِ حمله به ایران رو اسفالت می کنن؟

اینجا به هر کی می‌گم ایرانی هستم می‌گه اوه اوه خیلی باید الآن خطرناک باشه. می‌پرسم چرا می‌گن آقا نزدیکه که حمله بشه و یا دولتِ ایران مردم رو می کشه یا همش عملیاتِ تروریستی هست اونجا. وقتی می‌گم کدوم عملیات تروریستی یادشون می‌آد که ایرانی توش بوده مثل مُنگلا نگام می‌کنن و می‌گن تو اخبار دیدن و یادشون نمی‌آد الآن. ساکت می‌شم و حرفی برای گفتن ندارم وقتی که می دونم هم‌وطن‌های خودم هستن که از این حرفا می‌ذارن تو دهنِ اینا. خیال کردین حالا مثلاً امریکا هیچ‌کدوم از این کارا رو نمی‌کنه؟ فقط چون ما در موردشون نمی‌شنویم روی شبکه‌های اخباری خودشون مطمئن باشین که دلیل نمی‌شه که خبری نیست.

نمی‌دونم عاقبت ایران چی می‌شه اما کماکان غصه‌م رو می‌خورم؛ همون‌طوری که وقتی ایران بودم حرص می خوردم و زجر می‌کشیدم. حالا اینجا در مورد ایران خزعبلات می‌شنوم و کماکان حرص می‌خورم. دیدِ دوستانِ منتقدمون تنگه و به وقایع مقطعی نگاه می‌کنن و به کلِ ماجرا در ابعاد بزرگتر نگاه نمی‌کنن. خواستن نتیجه‌ی سریع و بی‌منطق منو یاد اصطلاحی می‌اندازه که همیشه مادربزرگم به کار می بره؛ تند و بَد!

۱۳۸۶ اردیبهشت ۷, جمعه

18+



اگر از دیدن صحنه‌های دل‌خراش حال‌تون بد می‌شه ویدیو رو نبینین اما موزیکش رو حتما گوش کنین.

"On The Turning Away"



On the turning away
From the pale and downtrodden
And the words they say
Which we won't understand
"Don't accept that what's happening
Is just a case of others' suffering
Or you'll find that you're joining in
The turning away"
It's a sin that somehow
Light is changing to shadow
And casting it's shroud
Over all we have known
Unaware how the ranks have grown
Driven on by a heart of stone
We could find that we're all alone
In the dream of the proud
On the wings of the night
As the daytime is stirring
Where the speechless unite
In a silent accord
Using words you will find are strange
And mesmerised as they light the flame
Feel the new wind of change
On the wings of the night
No more turning away
From the weak and the weary
No more turning away
From the coldness inside
Just a world that we all must share
It's not enough just to stand and stare
Is it only a dream that there'll be
No more turning away?



۱۳۸۶ فروردین ۱۴, سه‌شنبه

نه نه نه

خب این بحث تعرض و اینا داره بیخ پیدا می‌کنه.
این مطلب صنم، لُبِ مطلبش رو قبول دارم اما یه کمی برای من زیادی یه طرفه است. می‌فهمم کاملاً که چرا این مطلب رو نوشته و فکر می‌کنم کمی احساسی شده.
از یه طرف هم خداداد طرفِ پسرونه‌ش رو نوشته.
متاسفانه همیشه آدم های مزخرفی هستن تو این دنیا که می‌خوان از دیگران سواستفاده کنن؛ دختر و پسر نداره. متاهل و مجرد نداره. ایرونی و خارجی نداره. عشق خارج داشتن و نداشتن نداره. فقط کافیه یه آدمِ بی‌خود و عوضی باشی که همه چیز رو با پایین تنه‌ش می‌بینه و می‌سنجه و فکر می‌کنه هر کی یه کم آزادانه فکر می‌کنه حتما باهاش می‌خوابه!!
در این دنیای وبلاگی چیزای عجیب و غریب زیادی رو دیدم و شنیدم اما متاسفانه گاهی خیلی متاثرکننده است که در مورد آدما یه نظری کاملا متفاوت داری و چیزی می‌شنوی که قطعا برعکسه تصورته. شاید بعضی‌ها از همین تصورات غلط‌شون ضربه می‌خورن.

***

وقتی داشتم مطلب صنم رو می خوندم با خودم فکر می‌کردم چقدر راحت آدم هایی رو که خواستن حرکتِ اضافی بکنن همیشه پس زدم و هیچ‌وقت خدا رو شکر بلایی سرم نیومده و هیچ‌کدوم خشن نشدن و منم فراموش‌شون کردم و حتی با بعضی دوست عادی موندم بعد مشخص کردنِ حد دوستیم باهاشون. بعد با خودم فکر کردم که با وجودِ نه گفتن ممکن بوده هر کدوم از اون موقعیت‌ها تبدیل به حالتی بشن که تمام زندگی‌م رو تحت‌تاثیر قرار بدن.
اما هیچ‌وقت فکر این رو هم نکردم که در هر کدوم در اون موقعیت‌ها در نه گفتنم حتی کوچک‌ترین شکی بکنم.
صنم به من می‌گه سنتی. توی این مطلبش هم سنتی بودن رو معنا کرده. از اینکه آدمِ خودم هستم و برای خودم یه سری قواعد و اخلاقیاتی دارم هیچ ناراحت نیستم. هیچ‌وقت نگفتم بقیه هم باید مثل من فکر و عمل کنن و خودم هم نه بر طبق سنت بلکه به خاطر عقل و احساساتم تصمیم گرفتم آفتاب مهتاب ندیده باشم و باکره باشم تا ازدواج و فقط یه شریک جنسی داشته باشم در عین حالی که مادر و پدری دارم که برای من و خواهر و برادرم محدودیت و خطکشی نکردن و من از اونا با خواهرم سخت‌گیری بیشتری می‌کنم!! واقعا برام کانون خانواده و ازدواج مهم و باارزشن و فکر نمی‌کنم با لاابالی‌گری خیلی آدمِ باحال‌تری می‌شم. حالا اگه این اسمش سنتی بودنه باشه، مهم اینجاست با خودت یه سری قواعد و اصول داشته باشی که اقلا بتونی خودت رو بشناسی.

حالا منی که شاید سنتی به حساب بیآم اصلا نمی‌تونم بفهمم که وقتی یکی نمی‌خواد با کسِ دیگه‌ای رابطه داشته باشه چطوری بلد نیست که نه بگه. اینو می‌فهمم که گاهی بعضی آدم‌ها خجالتی ترن و ممکنه از عکس‌العملِ طرفِ مقابل بترسن اما گاهی با خودم فکر می کنم دو طرف ترازو داریم: چیزی نگم و بذارم ازم سواستفاده بشه یا بگم نه و سعی‌ام رو بکنم که جلوی سواستفاده‌های بعدی رو بگیرم. حالا اینکه چطور ممکنه کسی راهِ اول رو انتخاب کنه همیشه برام سوال بوده.

به نظر من این یه انتخابه که بذاریم ازمون سواستفاده بشه یا نذاریم. حالا دلایل مختلف برای اینکه کوتاه بیآیم هست؛ یا ترسه یا شرم یا استفاده‌ی متقابل. اون اولی و دومی رو با کمی اعتماد به نفس و کار کردن رو خود می‌شه درست‌شون کرد اما اون سومی هم وجود داره. گاهی آدم‌هایی که می‌ذارن ازشون استفاده بشه خودشون هم دنبالِ چیزی هستن. دنیا سیاه و سفید نیست. همیشه دخترا مظلوم و همیشه پسرا ظالم نیستن و بالعکس.

***

نصفه شبه و منم صد ساله وبلاگ ننوشتم و دیگه نمی‌تونم جمله‌هام رو اون‌طوری که می‌خوام بنویسم... ببخشید اگه به نظرتون یه کم ناموزون و بی‌ربط می‌آد نوشته.
شبِ همگی به خیر.