بالاخره کارِ خودشونو کردن... وحشیهای بدوی... نمیدونم چی بگم واقعا. چطوری آدمها میتونن یه آدم رو اینطوری با زجر بکشن؟
۱۳۸۶ تیر ۱۸, دوشنبه
۱۳۸۶ تیر ۲, شنبه
ریگِ کفشِ منو ندیدی؟
فکر کنم جنسِ علفی که حسین میکشه خیلی مرغوب نیست و مطالبش دارن بیشتر و بیشتر شبیه حرفای آدمایی میشه که مخشون سوخته و به پرت و پلا گویی افتادن!
اولاً که من خودم از کسانی هستم که میگم بیخود در مورد ایران تصویر منفی نشون ندیم که بهونه دست امریکا و رفقا ندیم برای حمله به فک و فامیلمون! ولی دیگه نمیشه هر گهی که این آدمایِ عقبافتاده خواستن بخورن ما چیزی نگیم. من خودم نرسیدم آنلاین بشم که کاری بخوام برای این ماجرا بکنم اما کاملاً حمایت میکنم هر تلاشی که برای نجاتِ جانِ مردم از دستِ این قوانینِ عهد قبلِ عصرِ حجره!
حالا گیریم که شاهرودی هم دستور توقف داده بوده اصلاً گه میخورن چنین قوانینی میذارن که به خودشون اجازه بدن یه انسان به چنین وضعیتِ فجیعی بکشن، که بخوان بعداً دستورِ توقف بدن یا ندن!! حالا ما چیزی نگیم که کسی نشنوه قوانینِ عصر حجری و بدوی و وحشیانه رو؟ هر خبری در این مورد که بتونه رو این حکومت فشار بیآره که بفهمه این اصلاً قابل قبول نیست که با یک انسان، هر کاری که کرده باشه، چنین برخوردی کرد، ارزشمنده. کسی که میگه نه یا ریگی به کفش داره یا پردازشِ مغزش برعکس شده و باید بره یه سر دکتر ببینه چشه!
اولاً که من خودم از کسانی هستم که میگم بیخود در مورد ایران تصویر منفی نشون ندیم که بهونه دست امریکا و رفقا ندیم برای حمله به فک و فامیلمون! ولی دیگه نمیشه هر گهی که این آدمایِ عقبافتاده خواستن بخورن ما چیزی نگیم. من خودم نرسیدم آنلاین بشم که کاری بخوام برای این ماجرا بکنم اما کاملاً حمایت میکنم هر تلاشی که برای نجاتِ جانِ مردم از دستِ این قوانینِ عهد قبلِ عصرِ حجره!
حالا گیریم که شاهرودی هم دستور توقف داده بوده اصلاً گه میخورن چنین قوانینی میذارن که به خودشون اجازه بدن یه انسان به چنین وضعیتِ فجیعی بکشن، که بخوان بعداً دستورِ توقف بدن یا ندن!! حالا ما چیزی نگیم که کسی نشنوه قوانینِ عصر حجری و بدوی و وحشیانه رو؟ هر خبری در این مورد که بتونه رو این حکومت فشار بیآره که بفهمه این اصلاً قابل قبول نیست که با یک انسان، هر کاری که کرده باشه، چنین برخوردی کرد، ارزشمنده. کسی که میگه نه یا ریگی به کفش داره یا پردازشِ مغزش برعکس شده و باید بره یه سر دکتر ببینه چشه!
۱۳۸۶ خرداد ۲۶, شنبه
۱۳۸۶ خرداد ۲۵, جمعه
این کمره؟ شاه فنره؟ نه بابا فنرش تقلبیه!
هفتهی پیش رفتم ابروم رو درست کنم؛ اینجا میخوابوننت روی تخت تا ابرو وردارن و مثل ایران نیست که رو صندلی میشینیم. خلاصه وقتی کار آرایشگرم تموم شد و اومدم از رو تختِ بیآم پایین کمرم گقت تلق! معمولاً این نشونهی خوبی نیست. جمعهی هفتهی پیش هم رفتیم نمایشگاهی که هر ساله توی سن دیهگو برگزار میشه. کلی بازی هم داشت که من و پیام تا تونستیم سوار شدیم. یکشنبه هم خونه رو تمیز کردیم و من بعد از مدتها که همیشه پیام جارو می زد، جارو زدم. همه چیز خوب و خوش بود تا اینکه نصفشب از درد از خواب پریدم. کمرم گرفته بود تو خواب. با کمک پیام چرخیدم به پهلو و بهتر شد و خوابیدیم.
وقتِ کاریِ من از ۱۲ ظهر تا ۸ شبه. دوشنبه رفتم سر کار و هنوز نیم ساعت نگذشته بود که از شدت درد وایساده بودم روبروی سوپروایزرم قلوپ قلوپ اشک میریختم!! سوپروایزرم اول که بهش گفتم کمرم خیلی درد میکنه خیال کرد دارم فیلم بازی میکنم و گفت برو تو اتاق استراحت و منم تشکِ یوگا میدم بهت چند تا حرکت کششی بکن خوب میشی بعد دید من دارم های های گریه میکنم! دیدین گاهی گریهتون اصلاً دست خودتون نیست و اشکا همینطوری سرخود میآن؟ اینم از همونا بود!
خلاصه همون موقع زنگ زدیم به دکترم و یه وقت بین مریض برای ساعت ۳ و ربع گرفتیم. من به زور رانندگی کردم تا خونه و همینطوری افتادم تو تختم تا اینکه پیام از کارش مرخصی گرفت و اومد منو برد دکتر. همونجا بهم یه آمپول ضدالتهاب زد و سه نوع مُسَکِن رنگارنگ داد و یه هفته استراحت مطلق. حالا من نمیدونم اون تخت ابرو درست کنی بود یا شیطونیایِ جمعه اینطوریم کرد یا ناپرهیزی کردن و جارو کشیدن. در هر حال از مطب دکتر تا خونه هم تو ماشین برای پیام اجرای قلوپ قلوپ اشک داشتیم تا اینکه رفت و نسخهم رو پیچید و آورد و از اون موقع تا الآن من همش ملنگِ این قرصام! همیشه در مورد وایکیدین vicodin شنیده بودم اما نمیدونستم توش نارکاتیک داره! البته طبق معمولِ همهی اینجور چیزا فقط منو خوابالو میکنه!
امروز آخرین روز مرخصی استعلاجیمه و فردا باید برم سر کار. خدا به داد برسه چون هنوز وقتی یه کم زیادی میشینم درد شروع میشه. در عوض این چند روزه کلی وبلاگ خوندم و با دوستام چت کردم و کتاب خوندم! پیشو هم که از وقتی رفته بودیم آریزونا و تنها مونده بود خونه دو سه روز، هی میخواد بچسبه بهمون که دوباره ترکش نکنیم این چند روزه کلی لوس شده :) این گربه رو اگه ولش کنی همهی ۲۴ ساعت رو میخوابه مگر اینکه گشنهش یشه و بیآد میو میو کنه غذاشو بگیره و دوباره لالا! پروندهایه این واسهی خودش! دستِ پیام جونم هم درد نکنه که سنگ تمام گذاشت واقعاً و حسابی هوام رو داشت نو این مدت :*
حالا تنها مشکل اینه که کلی درس داشتم برای کلاسهایی که سر کار برداشتم و کتابم رو هم نداشتم و حالا خیلی عقب افتادم از همه. تا الآن شاگرد اول کلاس بودما :( خوبه این چند روزه که خونه بودم وبلاگ هم خوب نوشتم! دوباره از فردا روز از نو روزی از نو. خدایا شکرت که زمینگیر نشدیم!
وقتِ کاریِ من از ۱۲ ظهر تا ۸ شبه. دوشنبه رفتم سر کار و هنوز نیم ساعت نگذشته بود که از شدت درد وایساده بودم روبروی سوپروایزرم قلوپ قلوپ اشک میریختم!! سوپروایزرم اول که بهش گفتم کمرم خیلی درد میکنه خیال کرد دارم فیلم بازی میکنم و گفت برو تو اتاق استراحت و منم تشکِ یوگا میدم بهت چند تا حرکت کششی بکن خوب میشی بعد دید من دارم های های گریه میکنم! دیدین گاهی گریهتون اصلاً دست خودتون نیست و اشکا همینطوری سرخود میآن؟ اینم از همونا بود!
خلاصه همون موقع زنگ زدیم به دکترم و یه وقت بین مریض برای ساعت ۳ و ربع گرفتیم. من به زور رانندگی کردم تا خونه و همینطوری افتادم تو تختم تا اینکه پیام از کارش مرخصی گرفت و اومد منو برد دکتر. همونجا بهم یه آمپول ضدالتهاب زد و سه نوع مُسَکِن رنگارنگ داد و یه هفته استراحت مطلق. حالا من نمیدونم اون تخت ابرو درست کنی بود یا شیطونیایِ جمعه اینطوریم کرد یا ناپرهیزی کردن و جارو کشیدن. در هر حال از مطب دکتر تا خونه هم تو ماشین برای پیام اجرای قلوپ قلوپ اشک داشتیم تا اینکه رفت و نسخهم رو پیچید و آورد و از اون موقع تا الآن من همش ملنگِ این قرصام! همیشه در مورد وایکیدین vicodin شنیده بودم اما نمیدونستم توش نارکاتیک داره! البته طبق معمولِ همهی اینجور چیزا فقط منو خوابالو میکنه!
امروز آخرین روز مرخصی استعلاجیمه و فردا باید برم سر کار. خدا به داد برسه چون هنوز وقتی یه کم زیادی میشینم درد شروع میشه. در عوض این چند روزه کلی وبلاگ خوندم و با دوستام چت کردم و کتاب خوندم! پیشو هم که از وقتی رفته بودیم آریزونا و تنها مونده بود خونه دو سه روز، هی میخواد بچسبه بهمون که دوباره ترکش نکنیم این چند روزه کلی لوس شده :) این گربه رو اگه ولش کنی همهی ۲۴ ساعت رو میخوابه مگر اینکه گشنهش یشه و بیآد میو میو کنه غذاشو بگیره و دوباره لالا! پروندهایه این واسهی خودش! دستِ پیام جونم هم درد نکنه که سنگ تمام گذاشت واقعاً و حسابی هوام رو داشت نو این مدت :*
حالا تنها مشکل اینه که کلی درس داشتم برای کلاسهایی که سر کار برداشتم و کتابم رو هم نداشتم و حالا خیلی عقب افتادم از همه. تا الآن شاگرد اول کلاس بودما :( خوبه این چند روزه که خونه بودم وبلاگ هم خوب نوشتم! دوباره از فردا روز از نو روزی از نو. خدایا شکرت که زمینگیر نشدیم!
۱۳۸۶ خرداد ۲۳, چهارشنبه
Welcome to Arizona
برای تعطیلات آخر هفتهی طولانیِ چند هفته پیش بالاخره رفتیم آریزونا!

خیلی خوش گذشت و واقعا جایِ قشنگیه. حالا گذشته از زیبایی و عجیب بودنِ گرند کَنیون شهری که ما توش هتل گرفته بودیم اسمش فِلَگ اِستَف بود و خیلی خوشگل بود! همیشه تصویری که از آریزونا توی ذهنم داشتم یه جایِ گرم و مزخرف بود که آدم نفسش بالا نمیآد اما این شهر درست مثل جاهای خوش آب و هوای کالیفرنیا بود! شهرِ بغلیش هم به اسم سِدونا حتی از این یکی هم خوشگلتر بود! خلاصه خیلی سورپریز خوبی بود دیدنِ طبیعتِ زیبای اونجا.
یه مغازهی سرخپوستی هم رفتیم که عکساش رو فلیکر گذاشتم علاوه بر عکسای بقیهی جاهایی که رفتیم تو آریزونا.
خیلی خوش گذشت و واقعا جایِ قشنگیه. حالا گذشته از زیبایی و عجیب بودنِ گرند کَنیون شهری که ما توش هتل گرفته بودیم اسمش فِلَگ اِستَف بود و خیلی خوشگل بود! همیشه تصویری که از آریزونا توی ذهنم داشتم یه جایِ گرم و مزخرف بود که آدم نفسش بالا نمیآد اما این شهر درست مثل جاهای خوش آب و هوای کالیفرنیا بود! شهرِ بغلیش هم به اسم سِدونا حتی از این یکی هم خوشگلتر بود! خلاصه خیلی سورپریز خوبی بود دیدنِ طبیعتِ زیبای اونجا.
یه مغازهی سرخپوستی هم رفتیم که عکساش رو فلیکر گذاشتم علاوه بر عکسای بقیهی جاهایی که رفتیم تو آریزونا.
۱۳۸۶ خرداد ۲۱, دوشنبه
۱۳۸۶ خرداد ۸, سهشنبه
حراجِ ایران، نصف قیمت!
داشتم یه مطلب در مورد ایران میخوندم که آقایی به نام جعفرزاده نوشته. من کلا خیلی سیاسی نیستم و خیلی از این آدمها رو نمیشناسم و فقط میدونم که اکثر آدمهایی که داخل سیاست میشن خیلی بیپدر و مادر میشن. این آقا خیلی راحت داشت توجیه میکرد که چرا ایران خیلی خطرناکه و باید بهش حمله بشه! زیرش هم به عنوان رزومهی خودش و همکاریش با شبکهی خبری فاکس نوشته بود که این آقا خیلی خداست و اولین کسی بوده که توجه دنیا رو به خطر بمب اتم ایران و بقیهی خطرات ایران جلب کرده.
والله من خودم منتقد درجهی یک وضعیت کنونی تو ایرانم اما از این آدما که بیرون گود نشستن و بعضیاشون صد ساله ایران رو ندیدن و هی نظریه می دن و تئوری در میکنن خیلی حرصم میگیره! خودم تقریباً ۳ ساله که از ایران اومدم بیرون و واقعا احساس میکنم اصلا قاضیِ خوبی برای اونچه الآن داره تو ایران اتفاق میوفته نیستم. از دور کلی غصه می خورم و خیلی هم نگران می شم و مجبورم دورادور نگرانِ دوستان و نزدیکان باشم.
کسی که سالهاست که ایران رو ندیده چطوری به خودش اجازه میده که انقدر راحت با سرنوشت یه ملت بازی کنه؟!! من کاری به این دولت ندارم، فقط میخوام بدونم چه جور آدمی میتونه انقدر راحت برای اهدافِ شخصی خودش مملکت خودش رو جهنم کنه. آخه چه جور منطقی دارن این آدمهایی که فکر میکنن با جنگ و کشت و کشتار میشه سِیر تکاملی یه فرهنگ و یه ملت رو سرعت بخشید؟! اینا که تو امریکا و کانادا و اروپا خودشون رو متخصص امور ایران معرفی میکنن و هر چی چرت و پرت به دهنشون میآد میگن با خودشون چه فکری میکنن؟ دکون باز کردن؟! با سرنوشت یه مملکت سرمایهگذاری شخصی کردن؟
این گروهها با اسمای دلرباشون و پرمعناشون کلماتِ توی اسماشون رو به بازی گرفتن. سازمان رهاییبخش و نمی دونم چیچیِ حقوق بشر و بعضی هم که از تو یه جاییشون پارلمان درست کردن در تبعید و خودشون رو هم لابد با رای خودشون انتخاب کردن و حالا شدن منبعِ اطلاعاتِ کهنه و به درد نخور در موردِ ایرانی که دیگه اصلا نمیشناسنش. به معنای واقعی دکون باز کردن و جونِ فک و فامیل و من و شما رو میخرن و میفروشن که تو ایرانن.
تو این مقطع زمانی هر بازخوردِ منفی رو که در مورد ایران تولید میشه این بازار تبلیغاتیِ غول به خورد مردم اینجا می ده و از همین الآن هم حسابی مغزشون رو شستشو دادن بیشترشون آمادگی شنیدن حمله به ایران رو دارن و خیلی هم تعجب نخواهند کرد. جداً اینایی که خواستار این حمله هستن خودشون دلبندانشون و نزدیکانشون در ایران نیستن؟ فکر میکنن امریکا وقتی حمله کنه فقط آخوندا میمیرن؟! تو مغز این ایرانیانِ ایرانفروش چی میگذره؟
دلم میسوزه برای تمامِ اونایی که تو ایران برای حقوقشون می جنگن؛ با قلم و گفتارشون سعی دارن توی صلح و با کمترین تلفات تغییرات مثبت ایجاد کنن و بعد یه عده این وسط برای نون درآوردن آمادهان به چندرغازی ایران رو غولی ترسناک و وحشی نشون بدن. خیلی مسخره است که آدم بتونه انقدر پَست بشه و تازه احساس باحالی هم بکنه که خیلی حالیشه و داره آپولو هوا می کنه در راهِ پیشرفت ایران. دلم میخواست یکی از این گروهها و اعضاشون اگه خیلی دلشون میسوزه پامیشدن مثل آدم میرفتن ایران، همونجا که بقیه میرن زندان برای عقایدشون و سختی میکشن؛ نه اینکه قمپز در کنن که دلشون برای ایران میره. خونِ اونا که از امثال محمدی و باطبی که رنگینتر نیست، هست؟ با جون کی این وسط قمار میکنن و راهِ حمله به ایران رو اسفالت می کنن؟
اینجا به هر کی میگم ایرانی هستم میگه اوه اوه خیلی باید الآن خطرناک باشه. میپرسم چرا میگن آقا نزدیکه که حمله بشه و یا دولتِ ایران مردم رو می کشه یا همش عملیاتِ تروریستی هست اونجا. وقتی میگم کدوم عملیات تروریستی یادشون میآد که ایرانی توش بوده مثل مُنگلا نگام میکنن و میگن تو اخبار دیدن و یادشون نمیآد الآن. ساکت میشم و حرفی برای گفتن ندارم وقتی که می دونم هموطنهای خودم هستن که از این حرفا میذارن تو دهنِ اینا. خیال کردین حالا مثلاً امریکا هیچکدوم از این کارا رو نمیکنه؟ فقط چون ما در موردشون نمیشنویم روی شبکههای اخباری خودشون مطمئن باشین که دلیل نمیشه که خبری نیست.
نمیدونم عاقبت ایران چی میشه اما کماکان غصهم رو میخورم؛ همونطوری که وقتی ایران بودم حرص می خوردم و زجر میکشیدم. حالا اینجا در مورد ایران خزعبلات میشنوم و کماکان حرص میخورم. دیدِ دوستانِ منتقدمون تنگه و به وقایع مقطعی نگاه میکنن و به کلِ ماجرا در ابعاد بزرگتر نگاه نمیکنن. خواستن نتیجهی سریع و بیمنطق منو یاد اصطلاحی میاندازه که همیشه مادربزرگم به کار می بره؛ تند و بَد!
والله من خودم منتقد درجهی یک وضعیت کنونی تو ایرانم اما از این آدما که بیرون گود نشستن و بعضیاشون صد ساله ایران رو ندیدن و هی نظریه می دن و تئوری در میکنن خیلی حرصم میگیره! خودم تقریباً ۳ ساله که از ایران اومدم بیرون و واقعا احساس میکنم اصلا قاضیِ خوبی برای اونچه الآن داره تو ایران اتفاق میوفته نیستم. از دور کلی غصه می خورم و خیلی هم نگران می شم و مجبورم دورادور نگرانِ دوستان و نزدیکان باشم.
کسی که سالهاست که ایران رو ندیده چطوری به خودش اجازه میده که انقدر راحت با سرنوشت یه ملت بازی کنه؟!! من کاری به این دولت ندارم، فقط میخوام بدونم چه جور آدمی میتونه انقدر راحت برای اهدافِ شخصی خودش مملکت خودش رو جهنم کنه. آخه چه جور منطقی دارن این آدمهایی که فکر میکنن با جنگ و کشت و کشتار میشه سِیر تکاملی یه فرهنگ و یه ملت رو سرعت بخشید؟! اینا که تو امریکا و کانادا و اروپا خودشون رو متخصص امور ایران معرفی میکنن و هر چی چرت و پرت به دهنشون میآد میگن با خودشون چه فکری میکنن؟ دکون باز کردن؟! با سرنوشت یه مملکت سرمایهگذاری شخصی کردن؟
این گروهها با اسمای دلرباشون و پرمعناشون کلماتِ توی اسماشون رو به بازی گرفتن. سازمان رهاییبخش و نمی دونم چیچیِ حقوق بشر و بعضی هم که از تو یه جاییشون پارلمان درست کردن در تبعید و خودشون رو هم لابد با رای خودشون انتخاب کردن و حالا شدن منبعِ اطلاعاتِ کهنه و به درد نخور در موردِ ایرانی که دیگه اصلا نمیشناسنش. به معنای واقعی دکون باز کردن و جونِ فک و فامیل و من و شما رو میخرن و میفروشن که تو ایرانن.
تو این مقطع زمانی هر بازخوردِ منفی رو که در مورد ایران تولید میشه این بازار تبلیغاتیِ غول به خورد مردم اینجا می ده و از همین الآن هم حسابی مغزشون رو شستشو دادن بیشترشون آمادگی شنیدن حمله به ایران رو دارن و خیلی هم تعجب نخواهند کرد. جداً اینایی که خواستار این حمله هستن خودشون دلبندانشون و نزدیکانشون در ایران نیستن؟ فکر میکنن امریکا وقتی حمله کنه فقط آخوندا میمیرن؟! تو مغز این ایرانیانِ ایرانفروش چی میگذره؟
دلم میسوزه برای تمامِ اونایی که تو ایران برای حقوقشون می جنگن؛ با قلم و گفتارشون سعی دارن توی صلح و با کمترین تلفات تغییرات مثبت ایجاد کنن و بعد یه عده این وسط برای نون درآوردن آمادهان به چندرغازی ایران رو غولی ترسناک و وحشی نشون بدن. خیلی مسخره است که آدم بتونه انقدر پَست بشه و تازه احساس باحالی هم بکنه که خیلی حالیشه و داره آپولو هوا می کنه در راهِ پیشرفت ایران. دلم میخواست یکی از این گروهها و اعضاشون اگه خیلی دلشون میسوزه پامیشدن مثل آدم میرفتن ایران، همونجا که بقیه میرن زندان برای عقایدشون و سختی میکشن؛ نه اینکه قمپز در کنن که دلشون برای ایران میره. خونِ اونا که از امثال محمدی و باطبی که رنگینتر نیست، هست؟ با جون کی این وسط قمار میکنن و راهِ حمله به ایران رو اسفالت می کنن؟
اینجا به هر کی میگم ایرانی هستم میگه اوه اوه خیلی باید الآن خطرناک باشه. میپرسم چرا میگن آقا نزدیکه که حمله بشه و یا دولتِ ایران مردم رو می کشه یا همش عملیاتِ تروریستی هست اونجا. وقتی میگم کدوم عملیات تروریستی یادشون میآد که ایرانی توش بوده مثل مُنگلا نگام میکنن و میگن تو اخبار دیدن و یادشون نمیآد الآن. ساکت میشم و حرفی برای گفتن ندارم وقتی که می دونم هموطنهای خودم هستن که از این حرفا میذارن تو دهنِ اینا. خیال کردین حالا مثلاً امریکا هیچکدوم از این کارا رو نمیکنه؟ فقط چون ما در موردشون نمیشنویم روی شبکههای اخباری خودشون مطمئن باشین که دلیل نمیشه که خبری نیست.
نمیدونم عاقبت ایران چی میشه اما کماکان غصهم رو میخورم؛ همونطوری که وقتی ایران بودم حرص می خوردم و زجر میکشیدم. حالا اینجا در مورد ایران خزعبلات میشنوم و کماکان حرص میخورم. دیدِ دوستانِ منتقدمون تنگه و به وقایع مقطعی نگاه میکنن و به کلِ ماجرا در ابعاد بزرگتر نگاه نمیکنن. خواستن نتیجهی سریع و بیمنطق منو یاد اصطلاحی میاندازه که همیشه مادربزرگم به کار می بره؛ تند و بَد!
اشتراک در:
پستها (Atom)